8

دوشنبه عصر دیگه از تو خونه نشستن خسته شدم ، دوچرخه پرهام رو زدم زیر بغلم و رفتیم تو حیاط ، یکساعتی تو حیاط نشستم تا پرهام بازی کنه ، ولی همه اش دو دقیقه با دوچرخه بازی کرد و بعدش رفت تو باغچه و شروع کرد به گل بازی،بعد که حسابی خودشو گل مالی کرد رضایت داد و اومدیم بالا و حمام بردمش.

دیروز که از خواب پاشدم دیدم همسری پیام داده که برا ناهار نمیاد خونه ، برا همین با پرهام رفتیم خونه مادرم ، زنداداشم هم اونجا بود و چون تازه ماه های اول بارداریش هست زیاد حالش خوب نبود ، منم بعد ناهار اومدم خونه و دوباره عصر رفتیم و با مادرم و خواهر کوچیکه ام رفتیم بازار ، اول رفتیم و یه صندلی برا مادرم خریدیم ، چون صندلی چرخ خیاطیش شکسته ، بعد رفتیم بازار طلا فروشا و گوشواره خواهری هم که شکسته بود رو عوض کردیم و یکی دیگه  خریدیم .

امروز صبح هم مادرشوهر زنگید و گفت که برا ماه رمضان میخوان برن مشهد و از ما هم خواست که باهاشون بریم و گفتم که نمیتونیم و دوباره مسئله چک و کار وحید رو براش گفتم و توضیح دادم که تا وحید مغازه شو راه نندازه خیالم راحت نمیشه که جایی برم .

من نمیدونم چرا پدر و مادر وحید اینقد بیخیال بچه شون هستن و یکم نگرانی به خودشون راه نمیدن ، واقعا خوشبحالشون.


نظرات 7 + ارسال نظر
خانم آبی یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 13:53 http://mrsblue.blogsky.com

مثل پدر و مادر همسر.. فکر کنم هزار تومن هم بهش کمک نکردند هیچ وقت.. در اوج بی خیالی و بی شعوری

اینام بیش از حد بیخیالن

آنا جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 16:32 http://aamiin.blogsky.com/

واقعا دل خجسته ای دارند این پدر و مادر ... دیگه زیادی بی خیالند.

الان دیگه خیالشون از خودشون و دختراشون راحته ، چرا باید غصه پسرا و عروسا رو بخورن!

نیلوفرجون پنج‌شنبه 21 خرداد 1394 ساعت 11:19

چه بیخیال،مثل پدرشوهرمن. امامادرشوهرم خیلی تلاش میکنه برامون پول جور کنه.
اگه باهاشون برید بازم خودتون هزینه میکنید،چه جالب.
ان شاالله مغازه که بازکردین حسابی درآمد داشته باشه براتون

مادرشوهر در ظاهر که میگه من تمام سعی ام رو میکنم ولی ما که ندیدیم...البته الان دیگه این بیخیالی شون برام عادی شده ولی هر چقد هم عادی بشه بازم یه موقع ها ناراحت میشم.
بله خودمون بای بدیم تازه جای اونا هم باید حساب کنیم، به امید اینکه بعد سفر پس بدن ، ولی زهی خیال باطل که باهاشون برم، پارسال برام تجربه شد.
ان شالله

دریا پنج‌شنبه 21 خرداد 1394 ساعت 08:07

حالا که اصرار داره برید مشهد هزینش هم بنداز گردن اونها

هزینش که باید خودمون بدیم

یک زن خانه دار معمولی پنج‌شنبه 21 خرداد 1394 ساعت 00:41 http://1zanekhanedar.persianblog.ir

به نظر من والدینی که خیلی خودشونو نگران بچه ها نشون نمی دن بچه های مستقل تر و پذیرفته شده تری در جامعه دارن.همسری من به شخصه خیلی بدش مییاد که پدرومادرش همش نگرانش باشن و حالشو بپرسن.

بله درست میگین ولی برای والدین بسیار نگران ، نه اینا که یذره هم نگرانی ندارن، آدم احساس میکنه کسی رو نداره، بعضی وقتا نگرانی لازمه که بفهمی بعضیا هم هستن که نگرانتن و دوست دارن

باران چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 20:07 http://baranoali.blogsky.com

سلام عزیزم
کار خوبی میکنی. خانوم های ایرانی همیشه نگران و مواظب اوضاع کاری و اقتصادی همسرشون هستن. شاید هم بیشتر از همسرشون

ایشالله هر چه زودتر خبرهای خوب بهمون بدی... آمین

سلام باران جان
تیر ماه قراره مغازه رو تحویل بگیره از مستاجر و بعدش باید کلی مغازه رو ترمیم کنه و جنس بریزه تو مغازه ، فک نکنم دیگه پولی برا سفر بمونه

ایشالله به امید خدا

خانم توت فرنگی چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 19:40 http://pasazzvesal.blogsky.com

وقتی یه کاری می خواد راه بیفته خیلی سختی داره ایشالا درست میشه... از اونا هم ناراحت نباش چون ما نمی تونیم دیگران رو عوض کنیم بهتره حرص نخوریم پس

بله خیلی سختی داره
ایشالله
نه دیگه کاراشون برام عادی شده و کمتر حرص میخورم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد