X
تبلیغات
زولا

70

شنبه 29 آبان 1395

بازم پرهام مریض شد و الان چند روزی میشه که مهد نمیره ، خداروشکر اینبار مریضی اش سبک تر بود و زودتر خوب شد ، ولی حسابی ضعیفش کرده ، چون هیچی نمیخوره.


مادرشوهر قرار بود 200 بده براش دستگاه بخور بگیریم ، بنظرتون چه مارکی خوبه؟


یه خبر دیگه ، اینکه دوچرخه پرهام رو دزد نبرده بود و شوهری گذاشته بود تو جعبه ماشین که ببره درستش کنه ، منم که بعد چند روز با ترس بهش گفتم ، اینقد بهم خندید نامرد.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

69

دوشنبه 24 آبان 1395

ماه آبان همه اش به مریضی گذشت

اولش که پرهام آنفولانزا گرفت و دو روز دکتر بردمش و سرم و آمپول براش زدن ، حالت تهوع و تب هم داشت ...بعدش خودم ازش گرفتم و برام پنی سیلین نوشت که بدنم حساسیت نشون داد و هنوز گرفتارشم ، جای پنی سلین هنوز خوب نشده.

امروز هم دوباره پرهام مریضه و حال ندار ، خدا کنه زودتر خوب بشه بچه ام ، تو مریضی آب میره، از بس که ضعیفه


امروز یهو متوجه شدم که دوچرخه پرهام تو حیاط نیست ، فکر کنم دزدیدن ، اگه وحید بفهمه میکشه منو ، چند بار گفت که بیار تو خونه ، من گوش ندادم ، نمیدونم چی بهش بگم؟

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

68

پنج‌شنبه 8 مهر 1395

سلام 

حدود دو هفته پیش مهمون داشتیم و چون تعدادشون هم زیاد بود و خونه ی ما هم کوچیک ، همون موقع یه تغییر دکوراسیون دادیم ، مبل سه نفره رو بردم تو اتاق پرهام گذاشتم و با نیم ست باقی مونده یه مدل خوب یه گوشه ی هال دادم ، هم یه فضای خوبی باقی موند و هم یه نیم ست مبل موند که فضا زیادی خالی نشه، دیدم فضای هال خیلی بهتر شد و خوشم اومد و فعلا تغییری ندادم ، تی وی اتاق پرهام هم راه انداختیم و مبل هم گذاشتم روبروی تی وی و شبا که همسری دوست داره فوتبال ببینه و منم میخوام بفرمایید شام میرم اتاق پرهام میبینم ، از یه نظر دیگه هم خوب شد راه انداختن تی وی ، پرهام دیگه به هوای کارتون دیدن ، اسباب بازی هاش رو نمیاره تو هال بازی کنه و همونجا بازی میکنه .


پرهام امسال رفت پیش دبستانی ، شنبه از زیر قرآن رد ش کردم و بردمش مهد و یه جشنی هم به مناسبت باز شدن مدارس داشتن ، یه نیم ساعتی موندم و برگشتم خونه ، برگشتنی هم باباش آوردش، امسال یه خوبی که داشت ، بخاطر پارسال که تو این مهد بود هر چند کوتاه ، حدود سه ماه  بود ، ولی خیلی راحت ازم جدا شد و رفت . به امید موفقیتش


دیروز هم رفتم آرایشگاه و خوشگلاسیون اساسی کردم ، اول اصلاح کردم و بعدش موهامو کوتاه کردم و رنگشون کردم ، ایندفعه رنگ تیره زدم و همین باعث شد قیافه ام خیلی عوض شه ، خودم که خیلی خوشم اومد ، دیشبم که خونه ی مامانم رفتیم هر کی دید پسندید . 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

67

سه‌شنبه 16 شهریور 1395

برادر شوهر و جاری ، یه دعوای حسابی کردن و برادر شوهر اومده بود شکایت از زنش ، که دیگه نمیخوامش و میخوام طلاقش بدم، دو روز هم قهر بود و زنش رو برده بود خونه مادرش ، خودش هم معلوم نبود کجا رفته بود .

پریروز که رفتیم خونه مادرشوهر ، باخبر شدیم که جاری بارداره.  از فرداش هم اومدن خونه مادر شوهر اتراق کردن ، خون خون مادر شوهر رو میخوره ، چون همون مدت که خونه ما بودن ، یه شب رفتن خونه برادر شوهر برا شام ، اونم تا تونسته بود ، حرف بارشون کرده بود ، که شماها ، پدر مادر خوبی برا ما نبودید و بفکر ما نیستید و از این قبیل حرفا ... الان حسابی از دست برادر شوهر و زنش کفرین.


یک هفته اس حس باشگاه رفتن ندارم و مربی هم ول کن نیست ، دیشب تو وات که پرسید کی میای ، جوابش دادم فردا ، بلکه دست از سرم برداره ... 


فک کنم هورمونام بهم ریختن ، با اینکه نزدیک پریودم هم نیست، این چند مدت خیلی به همسری پریدم ، دلم براش میسوزه زن خوبی براش نبودم ، نمیدونم چمه!؟

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

66

چهارشنبه 10 شهریور 1395

یک هفته خانواده همسر ، به علت تعمیرات خونه شون ، اومدن پیش ما . 

پرهام که این یک هفته حسابی بهش خوش گذشت . الان هم که رفتن بهانه شون رو میگیره.


از امروز شروع کردم به خونه تکونی پاییزی.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
( تعداد کل: 70 )
   1       2       3       4       5       ...       14    >>